چگونه در بازنویسی فیلم و سریال ، داستان های A ،B و C بسازیم؟

چگونه در بازنویسی فیلم و سریال ، داستان های A ،B و C بسازیم؟

در هر فیلم موفقی ۳ داستان به طور همزمان یا در مجاورت هم رخ می دهند. یکی از اولین موضوعاتی که برای بازنویسی فیلم و سریال باید به آن توجه کنید این است که داستان های‌تان به یک اندازه و در کنار یکدیگر پیش روند و به اتمام برسند. هر چقدر که زمینه این داستان ها یکسان تر  باشند و در نزدیکی بیشتری از هم اتفاق بیافتند بهتر است. آنها باید در کنار هم کل داستان را بسازند. دانستن اینکه این داستان ها چه هستند و چگونه باید تکمیل شوند نمایشنامه را در هسته، قوی تر، اصولی تر و یکدست تر می کند. در ادامه سایت ایران تایپ به اینکه چگونه این داستان‌ها ساخته می شوند خواهد پرداخت.

نحوه بازنویسی فیلم و سریال

شما همین حالا هم می‌دانید دو داستان اول تان چیست، این دو داستان به طور معمول به نام های داستان A و  B شناخته می شوند. بگذارید واضح تر برایتان شرح دهم:

داستان A

در بازنویسی فیلم و سریال داستان A  داستانی است که  بیشتر مردم به آن پلات می گویند. ماجرای زندگی شخصیت اصلی فیلم که ابتدا به شکلی ظاهرا معمولی آغاز شده و در ادامه به یک ماجراجویی خطرناک در راه رسیدن به اهدافش منتهی می شود. در یک داستان قوی، اهداف قهرمان داستان ممکن است در نقطه میانی داستان دستخوش تغییراتی شود. اما در بیشتر مواقع چیزی است که اکثر مردم آن را به عنوان داستان اصلی شما می دانند.

داستان B

داستان B وضوح کمتری دارد. این داستان یک رابطه‌ی احساسی را از زاویه دید قهرمان داستان شرح می دهد. عشقی که در ژانر عاشقانه و یا کمدی شکل می گیرد که می تواند در قالب رابطه عاشقانه بین دو دوست یا عشق بین یک پدر و دختر باشد. داستان B قلب نمایشنامه محسوب می شود. حتی در یک فیلم پر خشونت و اکشن مثل” “Die hard هم چنین روابطی وجود دارد. در واقع این روابط فیلم شما را خاطره انگیز تر خواهد کرد. در هر فیلمی رابطه ای وجود دارد که باید ایجاد یا اصلاح شود که به آن داستان B گفته می شود. به این توجه کنید که به طور معمول اگر داستان B شما قوی و خوب باشد نمایشنامه را عمیق تر و با احساس تر می کند و در نتیجه بینندگان ارتباط بیشتری برقرار می کنند.

در یک شرایط تقریبا معکوس، برای مثال در یک فیلم عاشقانه یا کمدی؛ عاشقانه داستان A  تبدیل به داستان B و داستان B تبدیل به داستان A می شود. در ادامه دو فیلم کاملا متفاوت ” Die hard و Life as We Know It.” را با یکدیگر مقایسه کنیم.

در فیلم Die hard هیچ شکی نیست که داستان A درباره‌ی تصاحب یک آسمان‌خراش توسط یک گروه تروریستی است اما با این وجود فیلم با ماجرای یک رابطه آغاز می شود. در ابتدای فیلم جان مک کلین به قصد ملاقات و بهبود رابطه با همسر و دو دخترش به لس آنجلس سفر می کند. اما به محض اینکه تروریست ها ساختمانی که همسرش در آن مشغول به کار است تصاحب و همسر و سایر همکارانش را گروگان می گیرند اهداف مک کلین واضح تر می شود؛ ۱) گروگان ها را آزاد کند؛ ۲) همسرش را نجات دهد.

در ادامه‌ی داستان او به همه‌ی این اهداف می رسد اما تاکید داستان به طور قطعی در رابطه با برخورد مک کلین با هنس و گروهش است. این داستان می توانست به راحتی از همه‌ی این مسائل بگذرد و همسری برای نجات دادن وجود نداشته باشد اما این رابطه قلب داستان را شکل داد که موجب شد بینندگان فیلم ارتباط عمیق تری با داستان برقرار کنند.

چگونه در بازنویسی فیلم و سریال، داستان های A ،B و C بسازیم؟

و اما در فیلم Life as We Know It داستان فیلم به این گونه است که دو شخصیت به نام های هالی و برنسون که اختلاف سلیقه زیادی با یکدیگر دارند طی اتفاقاتی ناچار به نگهداری از یک کودک می‌شوند. اگرچه داستان اصلی در مورد نگهداری از کودک به نظر می آید اما در واقع مضمون اصلی درباره‌ی رابطه این دو و تاثیراتی که این رابطه روی تصمیم گیری درباره‌ی هدف نهایی شان به عنوان یک زوج دارد، است.

چگونه در بازنویسی فیلم و سریال، داستان های A ،B و C بسازیم؟

در این فیلم کمدی عاشقانه داستان B تبدیل به داستان A  (داستان مهم تر) و داستان A تبدیل به داستان B (نگهداری از کودک) می شود.

داستان C

هنوز به اندازه کافی سردرگم نشده اید؟ زیرا در ادامه باید اضافه کنم که یک داستان C هم در اکثر فیلم ها وجود دارد و آن در رابطه با تغییراتی است که در شخصیت قهرمان در طول داستان شکل می گیرد، چیزی که بیشتر مردم آن را به نام قوس شخصیتی می شناسند.

این داستان نیز در کنار دو داستان دیگر پیش می رود و آن هارا کامل می کند اما این ایده‌ی بسیار خوبی است تا موجب شود به طور محسوس چند انتخاب داشته باشیم: الف) نقطه ضعف شخصیت چیست؟ و ب) چه زمانی به نقطه ضعف خود پی می برد؟ ج) چگونه در آخرین چالش بر نقطه ضعف خود غلبه می کند؟ چگونه این داستان ها را به بهترین گونه و تحت کنترل پیش ببریم تا در حین بازنویسی موجب هدایت شوند؟

نکات مهم در بازنویسی فیلم و سریال

پس از خواندن آخرین پیش نویس تان سعی کنید این ۷ نکته را از داستان خود استخراج کنید:

به طور خلاصه این ۷ نکته عبارتند از ۱) زندگی معمولی قهرمان داستان ۲) حادثه محرک ۳) پایان برداشت اول؛ اهداف و نقشه ها ۴) نقطه میانی؛ جایی که داستان به سمت مسیر جدیدی حرکت کرده و قهرمان داستان به دنبال اهداف مهم تری می رود. ۵) نقطه ای که همه چیز از دست می رود. ۶) نقطه آخر که در آن شخصیت اصلی دشمن خود را شکست می دهد. ۹) دوباره یک زندگی معمولی که برای همیشه دستخوش تغییر شده است.

از فیلم “The Wizard of Oz”گرفته تا  “Avatar”تقریبا هر داستانی می تواند به همین شیوه دیده شود .

نمایشنامه تان را سازماندهی کنید تا پروسه‌ی بازنویسی آسان تر شود. ممکن است بسیاری از نکاتی که گفته شد در حین نمایش شما به طور همزمان با یکدیگر پیش روند که به معنی این است که شما تاکنون درست پیش رفته اید اما اگر نمی توانید نکات و داستان ها را (برای مثال داستان B) از یکدیگر تمیز دهید پس باید وقت بیشتری روی نمایشنامه خود صرف کنید . همچنین اگر داستان C  ندارید پس باید بیشتر روی شخصیت های‌تان کار کنید.

بنابراین اولین چیزی که باید سازماندهی کنید داستانهای A، B و C از زاویه دید شخصیت اصلی است. از لحظه ای که طرح کلی آن ها را تعیین کردید (بیشتر از یک صفحه نخواهد شد) ایده‌ی بسیار خوبی است تا پرسپکتیو خود را تغییر دهید تا داستان را از زاویه دید شخصیت کانون رابطه احساسی و همچنین شخصیت دشمن و یا رقیب قهرمان داستان هم ببینید و شرح دهید. در نهایت این هفت نکته را بیابید و داستان های خود را تکمیل کنید.

اگرچه رقیب قهرمان داستان در پایان به کامیابی نمی رسد اما او هم مانند شخصیت اصلی خواسته ها، اهداف و نیازهایی دارد بهتر است به جای نقطه ضعف این بار برای این شخصیت  جنبه های مثبت و انسانی در نظر بگیرید تا از قالب یک شخصیت دو بعدی بد ذات خارج شود. این کار موجب می شود تا اهداف دشمن منطقی تر به نظر بیاید و بینندگان شما دید بهتر و واضح تری نسبت به انگیزه ها و اهداف او پیدا کنند.

در اینصورت او با شخصیت اصلی یک رقابت عادلانه خواهد داشت که بسیار خوب است. اگر شما به دنبال اضافه کردن لایه و عمق به بازنویسی خود هستید، نوشتن اهداف، خواسته ها و نیازهای شخصیتی که در کانون یک رابطه احساسی با قهرمان داستان قرار دارد به شخصیت ها و رابطه آن دو عمق بیشتری می‌بخشد. اگر شما این اهداف و خواسته ها را در داستان خود نیافتید بهتر است در بازنویسی آنان را اضافه کنید. زیرا اضافه کردن آن داستان را احساسی تر می کند که باعث برقراری ارتباط بیشتر و بهتر و همچنین اهمیت بیشتر به اهداف نقش اول توسط بینندگان خواهد شد.

زمانی که طرح کلی داستان ها را تعیین نمودید زمان آن فرارسیده که آن را دوباره بازبینی کنید تا از اینکه به خوبی بیانشان کرده اید اطمینان خاطر حاصل کنید و همچنین داستان‌ها را در قالب یک نمایشنامه کلی در هم بیامیزید. اگر نمایشنامه خود را دوباره مطالعه نمایید هیچ یک از طرح ریزی های کلی زمان زیادی از شما نخواهد گرفت.

شرح چگونگی هر داستان در نمایشنامه از زاویه دید هر کدام از شخصیت ها، آن را بیشتر به یک نمایشنامه حرفه ای مبدل خواهد کرد و هر چقدر زمان بیشتری برای اضافه کردن لایه های بیشتر درباره ی ابعاد مختلف شخصیت های داستان صرف کنید نمایشنامه ای عمیق تر مفهومی تر و قوی تری خواهید داشت، به عبارتی دیگر این نمایشنامه تبدیل به فیلمی خواهد شد که نه تنها شما بلکه میلیون ها نفر دیگر علاقه مند به تماشای آن باشند. امیدواریم در این مقاله بلاگ ایران هارد توانسته باشیم به سوال چگونه در بازنویسی فیلم و سریال ، داستان های A ،B و C بسازیم؟ به درستی پاسخ دهیم.

آیا این مقاله برای شما مفید بود؟

روی ستاره کلیک کنید

Average ratingمیانگین امتیاز / ۵. میزان امتیاز

متاسفیم که این پست برای شما مفید نبود

به ما کمک کنیم این پست را بهبود بدیم

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram
Share on whatsapp

مطالب مرتبط

No comment yet, add your voice below!


Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *